صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

این غزل باشد برای لحظه های غربتم

خواب میدیدم که در باران پرستیدم تورا
چشم من روشن،درآن رویا،تورادیدم تورا

بغض کردم،ناله کردم،عشق کردم،عاشقی
روی سنگ قلب تاریکم تراشیدم تورا

عهدکردم تا تو را دیدم همآغوشت شوم
لیک دراوج خجالت من نبوسیدم تورا

عاشقانه گفته ام وین بارهم بشنو ز من
عشق من بااینهمه هرگز نفهمیدم تو را

یک نفرمن را صدازد که ز تو غافل کند
در صدای گنگ او از عشق پرسیدم تو را

عاشقانه،عامدانه دوستت دارم نفس
درمسیرسرخ چشمم پای کوبیدم تو را

این غزل باشد برای لحظه های غربتم
درهمان وقتی که خوابم برد و نشنیدم تورا


♥ چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۴۴ ب.ظ توسط فرشته