کجایی؟؟

دیشب سه غزل نذر تو کردم که بیایی
چشمم به ره عاطفه خشکید؛ کجایی؟؟
با شِکوه ی من چهره ی آدینه ترک خورد
از سوی تو اما نه تبسم ؛نه ندایی
از بس که در اندیشه ی تو شعله کشیدم
خاکستر حسرت شده ام؛نیست دوایی؟
آمار تپشهای دلم را به تو گفتم
پرونده شد اندوه من از درد جدایی
سوگند به آوای صمیمانه ی نامت
از عشق فقط قصد من و شعر شمایی
هر فصل دلم بی تو ببین رنگ خزان است
آغاز کن ای گل!سفر سبز رهایی
♥ سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۷:۲۵ ب.ظ توسط فرشته