قمار عشق شیرین است و من هرگز نمی بازم

قمار عشق شیرین است و من هرگز نمی بازم
تو از آس دلت مغرور و من دلخوش به سربازم
چه حکم است این که میدانی، که حکما دست من خالیست
دل و دستم که میلرزید، خودم را پاک می بازم
تو بازی میکنی از رو و من آنقدر گیجم که
نمیدانم کدامین برگ را باید بیندازم
اگر حاکم تویی ای عشق، من تسلیم تسلیمم
همه از برد مغرورند و من بر باخت می نازم
قمار عشق با من، مثل جنگ شیر با آهوست
در این پیکار معلوم است، پایانم از آغازم
♥ پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۱:۵۶ ب.ظ توسط فرشته