صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

می شود یک شب

می شود یک شب خوابید ،
و صبح
با خبر شد ، غم ها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟!
که اگر اشکی هست …
یا از عمـق ِ شادمانی دلی بی درد است ؛
یا از پس ِ به هم رسیدن های دور …
یا گریه ی کودکی
که دست بی حواسش ، بادبادکی را بر باد می دهد !
کاش می شد
یک صبح
کسی زنگ خانه هامان را بزند بگوید :
با دست ِ پر آمده ام …
با لبخند ،
با قلب هایی آکنده از عشق های واقعی .
از آن سوی دوست داشتن ها …
آمده ام بمانم و …
هرگز نروم !!


♥ پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۸ ب.ظ توسط فرشته