ای آشنا، سلام

بگذار فاصله بر خیزد از میان
من عاشقم به خرده نگاهی که آشناست
در آرزوی آنکه ، صدایم کنی تو باز
من دلخوشم به عهد و قراری که بین ماست
دلبست مهربانی و عشقی که با شماست
بر گشته ام دوباره غریبانه تر ز پیش
این است حاصلی که درو کرده ام ز خویش
دیگر نمی روم ،
که بی تو غریبم به هر دیار
آورده ام دلم بسپارم به دست تو
یک خنده از تو ، مرا می برد به عرش
رخصت دهی دو رکعت عاشقی کنم ؟
آیا شود بنشینم کنار تو ؟
من باشم و تو باشی و این میل عاشقی
آغوش را اگر بگشایی ، رسیده ام
وقت است تا که بگیری دو دست اشک
رازی نهفته در سلام تو ، در لحظه وداع
بدرود ، نه
حلاوت زیبای یک درود
ای آشنا ، سلام
♥ چهارشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۲۵ ب.ظ توسط فرشته