صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

قصه شهر سکوت


روزی دل من که تهی بود و غریب  از شهر سکوت به دیار تو رسید





در شهر صدا که پر از زمزمه بود    ،   تنها دل من قصه ی مهر تو شنید




چشم تو    ،    در سینه دلم از تو و یاد تو تپید مرا به شب خاطره برد 





در سینه ی سردم ، این شهر سکوت   ،  دیوار سکوت به صدای تو شکست





شد شهر هیاهو ، این سینه ی من   ،   فریاد دلم به لبانم بنشست





خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت   ،   من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور





دریای منی ، منم آن قایق خرد    ،  با خود تو مرا می بری تا ساحل دور  





کنون تو مرا همه شوری و صدا  ،   کنون تو مرا همه نوری و امید



♥ شنبه هفدهم دی ۱۳۹۰ ساعت ۱:۴۲ ب.ظ توسط فرشته