خانه ای خواهم ساخت
خانه ای خواهم ساخت
آسمانش آبی
باز باشد همه پنجره هایش به پذیرایی نور
وتو را خواهم خواند ، که در این خانه کنارم باشی
تو بدین خانه در آ ، ای سر آغاز امید
من به دیدار تو می اندیشم
و به آرامش بودن با تو
این دل تنگ ، تو را می خواهد
ای که با آمدنت ، همدم روز و شب ام ، تنهایی ، خواهد رفت
در خیابان امید ، کوچه باور سبز ،نبش میدان صبوری ، آن جا
خانه ای خواهی یافت
سر در خانه چراغی روشن،روی سکویش گلدان گلی
در دل خانه اجاقی دلگرم ،سر دیوار حیاط
یا کریمی به تو خواهد خندید
و به تو خواهد گفت ، من چه اندازه دلم تنگ تو بود
با حضور تو در این خانه ، چه جشنی بر پاست...
صبح فردا...
همگان می فهمند ، تو بدین خانه ، چو نور آمده ای
سر در خانه به خطی زیبا،می نویسم این را
غم نیاید اینجا؛و بداند دیگر
خانه تو ،این جاست