به سراغ ما اگر می آیید

نه تو گفتم ، نه تو من
نه كه یك واژه ، سخن
بین ما هیچ سخن ، واژه نشد
راز ما كس نشنود ، صحبت و گریه ی ما كس نشنید
غم ما هیچ نخورد
گفتگوی من و پنهانی تو ، تا به آن عمر زمین پنهان است
دیر بودیم و كنون ، لحظه ها و عطش بودن را
می شماریم به عشق ، من و تو آمده ، ماندیم به شوق
و نفس دادیم بر هم با عشق ، و نشاندیم گل خاطره را
در پریشانی اندوه زمان
من و تو خاطره ی بودن را ، می نگاریم به شوق
می نویسیم به عشق ، تا بسازیم یكی بیت و غزل
كه به اندازه ی تنهایی مان ، با من و با تن تو
گفتن از ماتم انسان دارد
باز دل تنگم من ، باز تنهایی تو
شاید این بودن ما ، نتوانست پریشان كند این خسته دلی
هر چه هستیم ولی ، به موازات خطوط عشقیم
نابیم ، بی تابیم
لحظه ی بودن را ، پر از اشك و آبیم
هوس بودن و خواندن داریم
غزلی مهتابی ، رویایی ، مثنوی ، قطعه ، رباعی ،خیام
دو سه بیتی بودن ، دو سه مصراع نوشتن از تو
دو سه بیتی ز تنهایی من
من و تو باز ، امان از من و تو
نه تو گفتم ، نه تو من
بین ما از پس این پنجره ها
از پس پر غم این خاطره ها
شكل رنگین سخن در سبد عشق نبود
همه كتمان شد و در منزل این سینه نشد
به سراغ ما اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا كه ترك بر دارد
چینی نازك تنهایی ما
