تا کجا باید رفت ؟؟؟
قدم در جاده ای گذاردم
که راهی بس طولانی در پیش دارد
آهسته و آرام در انتظار رسیدن به یک صبح سپید آسمانی
جاده طولانی اما طاقت دلم کم وکوتاه
طاقتی نمانده بر دلم
بر سر پیچ ها که می رسم توقف می کنم
تنها در میان جاده ای پر پیچ و خم
از این جاده های وهم انگیز می ترسم
تا کجا باید رفت ؟؟؟
جاده طولانی است
از صدای وزش باد در کویر بیابان جاده می ترسم
می روم شاید جاده را به انتها رسانم ومقصد را پیدا کنم
می روم شاید در انتهای جاده
دشتی سرسبز بیابم و نهری جاری
می روم ، می روم ، می روم
شاید مقصدم را پیدا کنم
♥ شنبه دهم دی ۱۳۹۰ ساعت ۲:۲۰ ب.ظ توسط فرشته

