سکوت

زمانه دوخت لبم را بریسمان سکوت / که قیمتم بشناسد ، بامتحان سکوت
منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق / گذشته ام ز فلک هم ، بنردبان سکوت
نهفته باید و ، بنهفتم آنچه را دیدم / که عهد عهد غم است و ، زمان زمان سکوت
صفای این چمن از مرغهای دیگر پرس / که من خزیده ام اکنون بآشیان سکوت
از این سکوت هم ای با خرد مشو نومید / چه قصّه ها ، که برون آید از میان سکوت
شکار زیرک از این ورطه سخت بگریزد / هزار تیر فغان دارد این کمان سکوت
چه شکوه ها ، که بگوش آید از زبان نگاه / چه رازها ، که برون افتد از دهان سکوت
بسی حکایت ناگفتنی بلب دارم / سرشک روز و شبم ، بهترین نشان سکوت

♥ چهارشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۰ ساعت ۸:۳۳ ق.ظ توسط فرشته