صداي سخن عشق                        

                

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

تحفه سبز




چقدر خسته از این بادهای پاییزم   / شبیه برگ درختان ز غصه لبریزم


 

شبیه برگ درختان که رویشان زرد است   /  تمام ترسم از این بادهای نامرد است


 

چه بی شکیب وزیدند و های وهو کردند /  برای برگ درختان غم آرزو کردند


 

تمام مردم اطراف من چو باد شدند  /  مرا ز شاخه بچیدند و شاد شاد شدند


 

جدا شدم ز درختان رها شدم در باد  /  شدم ز بند غم غشق شاخه ها آزاد


 

صدای له شدنم زیر پای عابرها  /  صدای خش خش من لذت مسافرها


 

من از جسارت این بادها نترسیدم  /  من از حماقت این عابران نرنجیدم


 

به روی زرد رفیقان خود نخندیدم  /  بگو به من ، به کدامین گناه خشکیدم ؟؟؟


 

دلم خوش است که روزی بهار می آید  /  صدای هلهله صد هزار می آید


 

دوباره شاخ درختان پر از جوانه شود  /  و برگ خشک درختان پر از نشانه شود


 

اگرچه خشک ونحفیم ، وگرچه من زردم / اگرچه در کف این بادهای ولگردم 


 

  برای برگ درخت انار دل تنگم  / برای مردن با افتخار می جنگم 


 

  منی که سبزترین زرد فصل پاییزم /دگر ز غرش این بادها نمیریزم 


  


♥ دوشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۰ ساعت ۸:۴۷ ق.ظ توسط فرشته