تحفه سبز

چقدر خسته از این بادهای پاییزم / شبیه برگ درختان ز غصه لبریزم
شبیه برگ درختان که رویشان زرد است / تمام ترسم از این بادهای نامرد است
چه بی شکیب وزیدند و های وهو کردند / برای برگ درختان غم آرزو کردند
تمام مردم اطراف من چو باد شدند / مرا ز شاخه بچیدند و شاد شاد شدند
جدا شدم ز درختان رها شدم در باد / شدم ز بند غم غشق شاخه ها آزاد
صدای له شدنم زیر پای عابرها / صدای خش خش من لذت مسافرها
من از جسارت این بادها نترسیدم / من از حماقت این عابران نرنجیدم
به روی زرد رفیقان خود نخندیدم / بگو به من ، به کدامین گناه خشکیدم ؟؟؟
دلم خوش است که روزی بهار می آید / صدای هلهله صد هزار می آید
دوباره شاخ درختان پر از جوانه شود / و برگ خشک درختان پر از نشانه شود
اگرچه خشک ونحفیم ، وگرچه من زردم / اگرچه در کف این بادهای ولگردم
برای برگ درخت انار دل تنگم / برای مردن با افتخار می جنگم
منی که سبزترین زرد فصل پاییزم /دگر ز غرش این بادها نمیریزم